سوار سیاه
اگر تنهاترین تنها شوم باز هم خدا هست ... !!!
تو را به تنهایی دعوت میکنم که مرا سعادت این باشد ناف ما را با تنهایی بریده اند همه هست در تنهایی و نیست از شیطان و هوس و عشق و سودا دوست داشتن و عبادت و اشک و هوی هرچه صدا زدم کسی تنهاییم را نشنید ما زندگی نمیکنیم زندگی میگذرانیم زندگی شاید غم یک نیم روز گرسنگی و بعد گرسنگی است زندگی شاید سریالی چند فصلی است کودکی ، عشق ، عشق و عقل و عقل زندگی شاید یافتن معنای عشق است " چو یافتن سوزن در انبار کاه " بخدا قسم که دنیا همین کوچه حقیر ما نیست زندگی شاید تنهایی است که من از آن خوشم نمی آید هر که گفتم تنهایی از من گیر ، نگرفت گفتم : رفیق روز های شادیم باش ای دوست آخر من شریک روز های غمت بوده ام گفتم : شاید راه گریزم عشق باشد عشقم شد خدا ، او هم تنها گفتم ، گفتم ، گفتم ... گفتم : بنویسم که رفیق با وفایی (؟) با غبار آشنایی ، تنها تر از تنهایی ترکم کرد روزگاری همه گفتند خاطره کیست؟ خاطره ،خاطرم بود که رفت خاطره مونس غم گزایی خاطره غم اولین دیدار خاطره مفرد خاطرات بود خاطره من بودم که نوشتم خاطره تو بودی که خواندی گور بابای خاطره... ای زندگی به که ماندی...؟ ماندی که ببینی خون مشتهایم روی دیوار سیمانی ماندی که ببینی بخار اشک هایم از روی سجاده ماندی که ببینی چقدر دوستش داشتم نه نماندی... اگر میماندی هیچ کس به من نمیگفت خاطره کیست ؟ چیست ؟ چرا رفت...؟ ****************************************** پ.س.1 : این دل نوشته سودای خوانده شدن دارد پ.س.2 : سوالات بی مورد جواب نمیدم حتی شما دوست عزیز پ.س.3 : یادم نرفته... اما چه رنجی است لذت ها تنها بردن و چه زشت است زیبایی ها را تنها دیدن و چه آزار دهنده است تنها خوشبخت بودن ! در بهشت تنها بودن سخت تر از کویر است " دکتر علی شریعتی "
صبح ها با تمام بدبختی از خواب بلند میشوم
سلام دوستان اين روزها بوي كنج
اتاق ميده گاهي اوقات با خودم فكر ميكنم و مي گم من چقدر
دوستان زيادي دارم اما وقتش كه ميرسد
ميبينم بجز خدا هيشكي رو ندارم داغون ، داغون ،
داغون كلمه اي به عمق سكوت لبانم لب ميخواهند براي صحبت مثل قطره اي در ميان
اقيانوس (اقيانوس تنهايي) كه ميگويد كه قطره
باران اشياست قطره باران از اهل
زمين است گوشي ميخواهد براي
شنيدن ديده اي گاهي اوقات
اشيا با تو هم كلامند "نگفتمت نرو كه
ناگلي زمين به قدر يك كفن كفاف ريشه نميدهد" "نگفتمت كه جز
بوي چرك چاك سينه هاي خالي از قلب در فضا نميدمد" "نگفتمت نرو...
نرو ... نگفتمت ... نرو ... نرو" زندگي در زندگي است كنج اتاق عجب بوي
تلخي دارد " نگفتمت چگونه
در ميان ول معطليم" " ببين چگونه در
زير آبزار ميزنيم" خيابان تلخ تر از كنج
اتاق دو گذر چه حرف ها
دارد يك نفر چه داغ ها
دارد " نه بمان
هنوز........" يك نفر غرور هم دارد " نگفتمت تو هم
به گور جد خلق گشنه بخند ..." آري خيابان تلخ تر
است كنج اتاق به
معناي بودن نيست نبودن محض است زمين 16 بار دور
خورشيد چرخيد كه من ، من شدم اين 16 گردش او از
سال 1375 است كه مباركتان باد.... آري سراب ديدن تلخ
است كه اميد هست ولي نيست لذت كذابي كه
عطشانترت ميكند تشنه تر خواهي شوي با
من بيا... از كودكي كه لب بروي
كوزه ، مرد و از امامي كه آب از
مردانگي نخورد از زني كه داغ مادر
شدن ديد و با سرطان ، گشنه مرد از پير مردي كه قرض
داشت ، بدهكار بود از نمكي پيري كه
چشمانش از خون اشك داشت و اشكانش خون از پير زني كه كه روي
برف ها دمپايي داشت و از تلخي ها ميگذشت از پير زني كه گشنه
بود ، گشنه داشت... كفاف تنت شد ...؟ باز
هم بيا... از امام زاده كه در
كنج اتاق ويراني جان داد ، آسود از بچه اي كه مادرش
دود شد و شد ... شد ... شد نه بمان هنوز... كه دوستت دارم ، به
خدا دوستت دارم چرا ديگر مجنون ليلي
نمي آفريند اگر فرهاد امروز بود
بيستون ميشكافت...؟ اگر بو علي سينا
امروز بود دوست دختر داشت...؟ و من اگر آزاد بودم،
آزاد ميبودم...؟ من اگر خواهر نداشتم،
آزاد ميبودم...؟ نه بمان هنوز..... كه
اين اخرين است مي شود باز هم ديوار
ها پر چين شد...؟ ميشود جيب من و تو
شود ، جيب ما ...؟ ميشود دوباره تولد من
مبارك شود ...؟ ميشود فرش ها را
خودمان بشوييم ...؟ ميشود او مال من شود
...؟ ميشود صورت نرگس به پدر
و مادر باز گردد ...؟ ميشود در ميان مردم
خدا يكي باشد ...؟ ********************************************** ج.پ.ا : دل نوشتس ،
من شاعر نيستم. ج.پ.د: اشعار ميان دو
( " ) از ترانه هاي آقاي نجفي انتخاب شده. پنجم فروردين
تولدمه(5/1/1391) سلام دوستان بعد از مدتي دوباره اپيدم اينبار خودم نوشتم گاهي اوقات ميشينم چرت و پرت ميگم ولي واقعيتش نياز دارم كه يكي اينها رو بخونه صداي پچ پچ برزخيان از نهيب بي پرواي من بلندتر
است چرا كسي مرا نميشنود....؟؟ بايد سوخت ...كسايي كه اين حرف رو ميزنند مثل اون
معماراييه كه ميگن خشت اول چون نهد معمار كج تا ثريا ميرود ديوار كج اصلا ام اينطور نيست . معمار اگه معمار باشه
هميشه كارش درسته... ما كه سلول نيستيم، آدميم(؟) بايد گذشت... مرداب به رود گفت : "چه كردي كه اينقدر
پاكي ؟؟؟ " رود گفت : " گذشتم " آري بگذار تا هيچ كس نداند ... بنويس تا هيچ كس
نخواند ... باش تا هيچ كس نبيند بگو تا هيچ كس نشنود ... بگذار و بگزار ... هي چرت و پرت ؟؟؟ در تركيب اين كلمه موندم ، نام
آواست يا تركيب عطفي يا هم ... زندگي تعبيري از مرگ ... مشتقي از رنج ... سراي
ظلم و ستم و سرانجام نابودي ... استاد سپهري شقايق با اندكي زم هوا پژمرده
ميشود. ما براي شام ، شقايق نميخوريم تا زندگي هست،
بايد كرد ... زندگي خاطره هاي است كه به ياد مي آوريم... شهادت چه زيباست ... شهيد مصدر ها را كنار ميزند و اين دفتر را با
ياد خدا مي بندد. شهدا ميدانند كه گذشته ، گذشته شهدا ميدانند كه نبايد در خاطره ها ماند . شهدا
وارث ايينه اند. يادم نرفته : سلام دوستان در ابتدا بخاطر تاخیر یک ماهم عذر میخوام، نتم قطع بود
بدجوری بهر حال دلم واسه همتون تنگیده بود اینبار یه شعر واسه سپری وقت راستی ، اون حسی که راجبش میگفتم کم کم دارم بهش مطمئن میشم نه بدستش میارم ، نه رهاش میکنم مگه بودن و نبودن مهم نیست با این که سنم کمه ولی منم هستم **************************************************************** کسی نیست بیا زندگی را بدزدیم، آن وقت میان دو دیوار قسمت کنیم بیا با هم از حالت سنگ چیزی بفهمیم بیا زودتر چیز ها را ببندیم ببین ، عقربک های فواره در صفحه ساعت حوض زمان را به گردی بدل میکنند بیا آب شو مثل یک واژه در سطر خاموشی ام بیا ذوب کن در کف دست من جرم نورانی عشق را..... **************************************************************** راجب حسم فکر بد نکنین. میدونم همتون به عشق فکر میکنین ولی درد من بزرگ شدنه... راستی از همه کسایی که وقتی نبودم اومدن کامنت گذاشتن ممنونم داش یادم میرفت ،دکتر شریعتی میگه : "عشق تنها کار بی چرای عالم که آفرینش بدان پایان میگیرد"
در حالی که خواب بر پلکانم سوار شده
صبحانه میخورم ، نوبت انتخاب لباس میرسد
انتخاب ،بزرگترین مشکل من
این لباس با آن کفش ، آن پیراهن با این کت
سردرگمی
آری زندگی یعنی تعویض لباس...
راه مدرسه چقدر تکراری است
کاش فلان شود
وقتی شد،کاش از خدا چیز بزرگتری میخواستم
زندگی یعنی تشنگی...
خاطراتم رفتند
مثل همه کسانی که روز نیاز تنهایم میگذارند
خاطره ،چه غریبانه نوشته بودمت
راز بودنت سه کس میدانست من و تو و خدا
چه غمگین سرودمت
هیچ کس تا بحال تو را نخوانده بود
خاطره ، تو با رفتنت مرا گفتی
داغ عشقی که در قلب میکشی
و هیچ کس نمیداند
و اشک هایی که در خفا از چشمانت می طراود
همه جز دروغ نیست
و اینکه دروغ تنها چیزی است که دروغ نیست
خاطره من چنان که تو فکر میکنی
سحرخیز نیستم
خاطره ،من و تو خاطره ها داشتیم
دیگر به خون آب پیرمرد نمکی ایمان ندارم
دیگر ایمان ندارم که خون خدا از تشنگی مرد
دیگر ایمان ندارم که هیچ کس را برتری باشد
گرچه من پست ترینم
زین بعد منتظر شکوفه ام
"همان که داروگ روزی خواهد آورد
"
دیگر به شعر امید ایمان ندارم
ایمانم به آغاز فصل سرد فروغ است و خدا
خاطره ، خاطراتت را بخاطر خواهم داشت
چون خاطراتم رفته
از آن نیست هیچ رنگ و بو
سهراب ، تو رفته ای و نوبت من است بگویم
کفشهایم کو...؟؟
**************************************
عشق به آزادی ، سختی جان دادن را بر من
هموار می سازد.
" دکتر علی شریعتی"
فلسفه الاكلنگ اثبات بزرگي كسي است كه فر مينشيند تا ديگري پرواز را تجربه كند
"دكتر علي شريعتي "
| Design By : P I C H A K . N E T |





